خانم کوچولو

29 آبان 1397 - 6:45
خانم کوچولو

بخش 1

متوسط

روزی روزگاری خانمی بود که بچه دار نمی شد و آرزو داشت بچه دار شود.

یک روز در راه پیرزنی دید. پیرزن یک دانه ی گل به او داد و گفت این دانه را در گلدان بکار تا به آرزویت برسی

زن، دانه را در گلدان کاشت. روزها گذشت و دانه جوانه زد و تبدیل به یک گل شد.

یک روز صبح، گل شکوفه  کرد و زن با تعجب دید که وسط  گل چیزی  نشسته…



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها