چوپان دروغ گو

29 آبان 1397 - 5:10
چوپان دروغ گو

بخش 1

ضعیف

روزی روزگاری پسر چوپانی در دهکده ای زندگی می کرد.

او هر روز گوسفندها رو برای چریدن به دامنه ی کوه می برد تا علف ها و گیاهان تازه بخورند.

یک روز که حوصله ی پسرک چوپان سر رفته بود ، تصمیم گرفت کاری بکنه تا سرگرم بشه.

اون به بالای تپه رفت و فریاد زد : گرگ … گرگ….

اما گرگی وجود نداشت. اون به همه دروغ گفته بود و خیلی زود نتیجه ی این کارش رو دید…



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها