ماجراهای سرزمین عجیب و غریب

5 آذر 1397 - 11:01
ماجراهای سرزمین عجیب و غریب

بخش 1

ضعیف

در زمان های قدیم وقتی که غول­ها روی زمین زندگی میکردند، روستای کوچیکی بود که توسط غولی غارت شده بود.

غول با دادو فریاد میگفت: هر چی دارین باید بدین به من وگرنه همتون رو میخورم

غولِ حریص هر پولی که روستایی­ها داشتند رو گرفت و مردم روستا از این اوضاع خیلی ناراحت بودن

یه روز یک غریبه در حالی که سوت میزد اتفاقی به روستا رسید، تصمیم گرفت برای خوردن غذا اونجا بمونه . مردم روستا هر بلایی که سرشون اومد رو براش تعریف کردند.



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها